شايد
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 19:27
xa0 xa0
سلام.. دقیقا نمیدونم شناختید یا نه.....
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 19:27
سلام,.. دقیقا,xa0 نمیدونم, شناختید, یا نه..... xa0 دوست عزيزي لطف كردن كامنت گذاشتن و سوال كردن شناختمشون يا خير متاسفانه به جا نياوردمتون. جاي ديگه ايي هم نميتونستم جواب سوالتون و بدم چون آدرسي نداشتم به همين علت مجبور شدم همينجا جواب بدم . . . .
گاهي لبخندها نشانه شادي نيستند
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 19:27
هیچوقت از روی لبخند، حالِ کسی را تشخیص ندهید! یک لبخندِ ساده، در عینِ حال میتواند دردآور ترین حرف هارا در خودش جا بدهد! شما نمی دانید بعضی از ما آدم ها چه می کشیمxa0 تا تمامِ بغض هایمان راxa0 در همان لبخن
پاییز دوست داشتنی
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:16
[unable to retrieve full-text content]
گیسوانت زیر باران، عطــر گندمزار... فکــرش را بکن
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:16
گیسوانت زیر باران،xa0 عطــر گندمزار... فکــرش را بکن با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار... فکرش را بکن در تراس خانه رویارو شویxa0 با عشق بعـد از سالها بوسه و گریه، شکوه لحظهی دیدار... فکرش را بکن سایهها در هم گــره،xa0 نور ملایـــم،xa0 استکان مشترک خنده خنده پر شود خالی شود هربار... فکرش را بکن ابـــر...
ساده که باشی
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:16
[unable to retrieve full-text content]
فراموشم کردی؟؟
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:16
[unable to retrieve full-text content]مگه میشه آدم بهترین دوست و فراموش کنه؟؟؟ امکان نداره
یکرنگی تاوان دارد
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:16
پاییز چه غریبانه کرکره اش را پایین کشید سه ماه زردی را به دوش کشید تا به یلدایش برسد و اما این روزها یلدا را با گیسوان بلندش عروس زمستان کردند و به یُمن ورودشان هندوانه ها قاچ انارها دان و آجیل ها را شکستند دریغا که دل پاییز شکست پاییزی که خیلی ها را عاشق کرد افسوس کسی ندانست پاییز خود عاشق بود عاشق...
آدمهای ساده
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 18:29
[unable to retrieve full-text content] xa0
دلتنگی
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 18:29
[unable to retrieve full-text content]
کارهایی هست که نمی توانم انجام بدهم
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 18:29
کارهایی هست که نمیتوانم انجام بدهم : نمیتوانم سرم را بیشتر از سی ثانیه زیر آب نگه دارم، چون احساس میکنم دارم خفه میشوم. نمیتوانم دستهی کتری آب جوش را بدون دستکش بلند کنم، چون کف دستم میسوزد. نمىتوانم سوپى را كه سرد شده بخورم، چون چربىاش در دهانم مىماسد.نمیتوانم شبها لباسی با کمر تنگ بپوشم، چون بدخوا...
کاش ندیده بودمت
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 18:29
چه شبا پنجره رو بستم تا عطر یادت نره از خونه ی من چه شبا که یاد تو بارون شد تا سرازیر شه از گونه ی من چه شبا که با خودم جنگیدم بلکه سرنوشتمو عوض کنم عشق با من متولد شده بود نمیشد سرشتمو عوض کنم کاش مهرت به دلم نمینشست تا که مبتلای پاییز نشم عشق من کاش ندیده بودمت تا با تنهایی گلاویز نشم کاش ای کاش ک...
ما انسانهای عجیبی هستیم
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 15:25
ما انسانهای عجیبی هستیم وقتی به دستفروشی فقیری میرسیم که جنس خود را به نصف قیمت می فروشد xa0 با کلی چانه زدن او را شکست میدهیم و اجناسش را به قیمت ناچیز می خریم xa0 وازین كار به خود میبالیم و احساس پیروزی و غرور میكنیم بعد به کافی شاپ لوکس شخص ثروتمندی میرویم و یک فنجان قهوه را ده برابر قیمت نوش جان...
راه می روم
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 17:38
1 . راه میروم xa0راه ميروم xa0راه ميروم xa0دلم اينقدر پُر است xa0كه زمين به سمت قلب من كج ميشود xa0حالم xa0تعادل خيابانها را به هم ميزند. xa0 xa0 xa02 . بی تو هم من و پرسههای تنهایی جز به تو نمیرسیم xa0 xa0 3 . چیزی از دریا در صدفها جا مانده چیزی از تو در منxa0چیزی از صداي تو در گوشم چیزی از تصویر ت...
گاهی
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 17:38
1. من زخمهای بی نظیری به تن دارم ، اما تو مهربان ترینشان بودی xa0 عمیق ترینشان xa0 عزیزترینشان xa0 بعد از تو ، آدم ها تنها خراش های کوچکی بودند بر پوستم که هیچکدامشان به پای تو نرسیدند . xa0 به قلب من نرسیدند. xa0 بعد از تو آدم ها خراشهای کوچکی بودند که تو را از یادم ببرند ، اما نبردند xa0 تو بعد از...
ﺍﺯ ﻣﺴﺖ ﻧﭙﺮﺳﯿﺪ که ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﭼﺮﺍ ﻫﺴﺖ
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 17:38
ﺍﺯ ﻣﺴﺖ ﻧﭙﺮﺳﯿﺪ که ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﭼﺮﺍ ﻫﺴﺖ xa0 ﺗﺮﺳﻢ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ xa0 ﻗﺎﺿﯽ ﺑﺰﻧﺪ ﻫﻢ ﺳﺮ ﻭﻫﻢ ﺩﺳﺖ ﻭ ﺯﺑﺎﻧﺶ xa0 ﺑﺮ ﺩﺍﺭ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﻤﺨﺎﻧﻪ ﺷﻔﺎ ﻫﺴﺖ xa0 ﺟﺎﻫﻞ ﻧﺮﻭﺩ ﺩﺭ ﭘﯽ ﺁﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﻋﺸّﺎﻕ xa0 ﺯﯾﺮﺍ ﭘﺪﺭﺵ ﮔﻔﺘﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﮑﻪ ﺻﻔﺎ ﻫﺴﺖ xa0 ﺍﻭ ﻧﯿﺰ ﭼﻮ ﺁﻥ ﻋﺎﺑﺪ ﺑﯽ ﺩﯾﻦ ﺑﮕﺮﺩﺩ xa0 ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻧﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﻭﺍ ﻫﺴﺖ xa0 ﺁﻥ ...
روزنوشت
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 17:38
چهارشنبه صبح ساعت هنوز 5 نشده بود که از خواب بیدار شدم. خواب که چه عرض کنم شاید چهار پنج باری از وقتی که سرم وگذاشتم xa0 روxa0 بالش تا وقتی که چشمام و باز کردم بیدار شدم وخوابیدم. عجیبه یه وقتایی هست که دلت میخواد فقط بخوابی. xa0 نه اینکه خوابت بیاد بلکه فقط بخوابی که بیدار نباشی و فکرنکنی. اونوقت م...
روزنوشت 5
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 17:38
دیروز عصر که از شرکت رفتم باشگاه ،مشغول گرم کردن بودم که مربیم اومد کمی احوالپرسی کردیم و یه کم از این در و اون در صحبت کردن که بی مقدمه گفت اسمم و رد کرده برای مسابقات پرس سینه دهه فجر ( یه مسابقهxa0 سازمانی تقریبا که البته از تمام مناطق استان تهران شرکت میکنن ) گفتم بیخیال . ولمون کن جون مادرت ( خ...
روزنوشت 6
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 17:38
چهارشنبه صبح خواب موندم. آلارم موبایل و دیشب گذاشته بودم برای 5/30 صبح. xa0 تو انتخاب آهنگها یه صدای خروس و پیدا کردم گفتم بزار این و انتخاب کنم که xa0 صبح با صدای خروس ویه حس نوستالژی روستا بیدار بشم. ( خنده ه ه ) xa0 صبح که موبایل زنگ میزد تو خواب و بیداری میگفتم کدوم آدم بیکاری xa0 خروس نگه میدار...
مواظب قوی ترین های زندگیمون باشیم
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 17:38
یه گل کاکتوس قشنگ تو خونه ام داشتم،اوایل بهش میرسیدم، xa0 قشنگ بود و جون دار،کم کم فهمیدم با همه بوته هام فرق داره، xa0 خیلی قوی بود،صبور بود،اگه چند روز بهش نور و آب نمیدادم هیچ تغییری نمیکرد، xa0 منم واسه همین خیلی حواسم بهش نبود به خیال اینکه خیلی قویه و چیزیش نمیشه، xa0 هر گلی که خراب میشد میگفت...