تشكر - تاریخ: 1398/1/18 ساعت: 16:00
همين چند روز پيش بود كه از دوست گرامي، رهگذر تشكر كردم كه چند سالهxa0 مطالب بلاگ و دنبال ميكنه و هميشه با كامنتاش محبتش شامل حال من شده. جالبه كه بلافاصله بعد از اون متن ايشون برام نوشت كه ديگه مطالب و
سال نو - تاریخ: 1398/1/18 ساعت: 16:00
يه روزايي مثل عيد هست كه آدم دوست داره به بعضي ها تبريك بگه و متقابلا از بعضي ها هم تبريك بشنوه يا بخونه . بعد توي همچين روزي بعضي ها بهت تبريك ميگن كه البتهxa0خوشحال ميشي ، بعضي افرادم كه ازشون توقعي ن
کجا باید برم - تاریخ: 1398/1/18 ساعت: 16:00
کجا باید برمیه دنیا خاطرات تورو یادم نیارهکجا باید برمکه یک شب فکر تو منو راحت بذارهچه کردم با خودمکه مرگ و زندگی برام فرقی ندارهمحاله مثل منتوی این حال بد کسی طاقت بیارهکجا باید برمکه تو هر ثانیم تور
رفيق نيمه راه - تاریخ: 1398/1/18 ساعت: 16:00
همه از مرگ ميترسنمن از رفيق نيمه راه
چهارشنبه - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 23:28
xa0 امروز بر خلاف پستهاي قبلي كه اول متن و ميزاشتم و بعد عكسxa0، برعكس اول عكس و گذاشتم : چرا ؟اگه كمي صبور باشيد براتون ميگم بعد از چند وقت امروز كمي خواستم بنويسم چهارشنبه روز سختي بود ، سخت و تلخ تقر
يه لحظه - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 23:28
یه لحظه اگه دوباره بشی مثل اون روزا چی میشه اگه دوباره چشات واسه دیدنم ابری شه چی میشه یه لحظه اگه نگاه کنی حس کنی هول شدم از ریشه اگه بخوای همه چی آخه ساده عوض میشه چی میشه اگه تو بخوای میشه دوباره ع
سپاسگزاري - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 23:28
چند سال پيش كه تصميم گرفتم اين پيج و درست كنم فكر نمي كردم كه يه روزي برسه كه انقدر مخاطب پيدا كنه كه بخوام بيام اينجا و ازشون تشكر كنم. علتش هم اين بود كه صرفا ميخواستم حس و حالم و گاهي بنويسم اينجا
باور میکنی یا نه - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 23:28
هنوز دلتنگی قدم زدن با تو رو دارم هنوز با نفسات تو باغچه شمعدونی میکارم هنوز عاشقتم ماهک من از دل و از جون با اون گوشواره های رنگی ِ دونه های ناردون با کل غصه های زندگیم باز زیر بارون باور میکنی
كافه - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 23:28
ديروز طبق عادت گفتم برم كافه ايي كه پاتوقم شده به نوعي.الان چند ساله كه ميرم اونجا . قبلا با يه دوست عزيزي ميرفتم و حالا تنها. منتها تو اين يك سال اخيرم كه تنها ميرم باز سر همون ميزي كه آخرين بار با
كبوتري كه پشت پنجره ي خانه تو لانه مي كند - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 23:28
و كبوتري كه پشت پنجره ي خانه تو لانه مي كند اتفاقي آنجا نيامده كوچه به كوچه گشته است امن تر از خانه توxa0 نيافته اي مهربان xa0 تو اين روزاي سرد يه كم بيشتر از قبل مراقب حيوانات باشيم xa0
اگر چه دل به کسی داد ، جان ماست هنوز - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 23:28
اگر چه دل به کسی داد، جان ماست هنوز به جان او که دلم بر سر وفاست هنوز ندانم از پی چندین جفا که با من کرد نشان مهر وی اندر دلم چراست هنوز؟ به راز گفتم با دل، ز خاطرش بگذار جواب داد فلانی
آدم ها - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 23:28
آدمها جدا از عطری که به خودشون میزنن عطر دیگهای هم دارنxa0 که اتفاقا تاثیر گذارتر هم هست عطری که فقط مختص شخصیت اون هاستxa0 عطر چشم هاشون عطر حرف هاشون عطر دستاشون xa0 عطر معرفتشون ، عطر معرفتشون xa0 عطر مو
کسی را از خوب بودن خسته نکنیم - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 23:28
کسی را از خوب بودن خسته نکنیم خدا نکند انسانی از خوب بودنش خسته بشود، خدا نکند آدمی بشود که مهربانیش هربار نگران و آزرده خاطرش کرده، چرا که آن وقت است که می ماند بلاتکلیف، نه بد بودن را بلد است و نه ت
روز نوشت - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 23:28
ديشب xa0كه بارون مي باريد كلي كيف كردم. ديگه كمتر چيزي خوشحالم ميكنه و بارش بارون جزو همون معدود دلخوشيامه. با خودم گفتم اصلا مگه ميشه تو اين هوا بيرون نرفت . چتر وسوئيچ و برداشتم و زدم بيرون.( البته ك
همه ما - تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 19:27
همه ما یک نفر را داریم که نداریمش میدانید چه میگویم ؟ دوستش داریم و با قلبمان میخواهیم کنارش باشیم ... به یادش بیدار میشویمxa0 و شب ، قبل از خواب ، به او فکر میکنیم ... برایش ستاره ستاره دلخوشی آر
هوای صاف جلوی مرگ و میگیره؟ - تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 19:27
گفت:اینقدر سیگار نکش میمیری گفتم:اگه نکشمم میمیرم گفت:اگه بکشی با درد میمیری گفتم:اگه نکشم از درد میمیرم گفت: هوای, دودی جلوی, درد رو نمیگیره گفتم:هوای صاف جلوی مرگ و میگیره؟, یه کم نگاهم کرد و گفت
پاییز را دوست دارم - تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 19:27
پاییز, را دوست, دارم,… xa0ﭘﺎﯾﯿﺰ، ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﺗﺐ ﮐﺮﺩﻩ xa0ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﻟﺮﺯ ﮐﺮﺩﻩ xa0ﺑﻐﻀﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﺭﺳﻮﺏ ﮐﺮﺩﻩ xa0ﺣﺮﻓﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ xa0ﻣﻦ، ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺳﻮﺏ ﮐﺮﺩﻩ ﺩﺭ ﺗﺐ ﻭ ﻟﺮﺯ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺭﺍ دوست دارم ﭘﺎﯾﯿﺰ، ﻋﺮﻭﺱ ﺗﻤﺎﻡ ﻓﺼﻞ
آدم ها كساني را كه دوست دارند فراموش نمي كنند - تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 19:27
خسته - تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 19:27
خسته, اوني نيست كه خوابه خسته اونيه كه نميتونه بخوابه xa0 xa0
درد نامحدود - تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 19:27
xa0 xa0 تا حرف عشق میشه من میرم من سخت از این حرف ها دورم منم یه روز عاشقی کردم از وقتی عاشق شدم اینجورم دارو ندارم پای عشقم رفت چیزی نموند جز درد نا محدود این جای خالی که تو سینم هست قبلا یه روزی جا