چه غریبانه کرکره اش را پایین کشید
سه ماه زردی را به دوش کشید
تا به یلدایش برسد
و اما این روزها
یلدا را با گیسوان بلندش
عروس زمستان کردند
و به یُمن ورودشان
هندوانه ها قاچ انارها دان
و آجیل ها را شکستند
دریغا که دل پاییز شکست
پاییزی که خیلی ها را عاشق کرد
افسوس کسی ندانست
پاییز خود عاشق بود
عاشق یلدا
پاییز جان
برو و پشت عاشقانه هایت خط بکش
یکرنگی تاوان دارد
جدایی ....

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۶ساعت 16:13  توسط |
برچسب:
نویسنده: آتنا فدایی