خرید بک لینک

ديشب كه بارون مي باريد كلي كيف كردم. ديگه كمتر چيزي خوشحالم ميكنه و بارش بارون

جزو همون معدود دلخوشيامه. با خودم گفتم اصلا مگه ميشه تو اين هوا بيرون نرفت .

چتر وسوئيچ و برداشتم و زدم بيرون.( البته كه چتر هميشه الكي باهام بوده و كاربردي نداشته )

به ماشين كه رسيدم ديدم حيفه كه به جاي اينكه تو اين هوا قدم بزنم سوار ماشين بشم .

در ماشين و باز كردم ،چتر و گذاشتم رو صندلي و در و بستم و شروع كردم به قدم زدن.

قبول كنيد حيفه كه آدم زير بارون چتر دست بگيره . اصلا نم نم باروني كه ميخوره تو صورت

آدم يه حس و حال ديگه ايي داره.بدون اين كه مسير خاصي و انتخاب كنم شروع كردم به قدم

زدن ، يه مسير طولاني و رفتم و سيگار كشيدم. تا برگردم خونه فكر كنم 2 ساعتي زمان گذشته

بود. كليد و كه تو در انداختم و رفتم تو خونه تازه احساس سرما كردم.تو آينه كه نگاه كردم ديدم

حسابي خيس شدم.لباس عوض كردم و حوله برداشتم و جلوي آينه شروع كردم به خشك كردن

موهام. تو آينه كه به خودم نگاه كردم ديدم از اون لبخندي كه اول صبح تو محيط كار جلوي

همكارام رو صورتمه كه بدونن همه چي خوب و تحت كنترله اثري تو صورتم نيست.بيشتر يه

آدمي و تو آينه ديدم كه خسته اس ولي سعي كرده ويترين و خوب نگهداره كه سرحال و با

انرژي به نظر برسه چون عادت كرده كه ديگران هميشه سرحال و قوي ببيننش .

ولو ميشم رو مبل . شوفاژ روشنه ولي هنوز سردمه. طبق معمول پنجره رو باز گذاشتم.

اين روزا بيشتر از قبل اوقاتم و تنهايي ميگذرونم. پنجره رو ميبندم هنوز سردمه .

يه كم ويسكي ميريزم ميخورم بلكه گرمم بشه و سيگار روشن مي كنم .

بعد فكر مي كنم و خنده ام مي گيره از اينكه ميدونم كه آدم وقتي احساس گرما ميكنه

كه اوني كه بايد كنارش باشه ، باشه وگرنه چيزي نميتونه اين يخ و باز كنه ،

ولو اينكه دور و اطرفت پر از آدماي مختلف باشه ولي مادامي كه احساس صميمت و

نزديكي نكني باهاشون انگار كه اصلا نيستن.

ميدونيد هيچ چيزي بهتر از اين نيست كه آدم يه نفر و تو زندگيش داشته باشه كه گاهي

بتونه بي دغدغه سرش و بزاره رو شونه اش و بگه فلاني جانم خستمه خسته.

ميشه چند دقيقه ايي چشمام و ببندم وسرم و بزارم رو شونه هات و بگم گورباباي دنيا

و كمي استراحت كنم؟

پك محكمي به سيگار ميزنم و اين بار به اندازه دو تا شات ويسكي ميريزم. يكي براي خودم و

يكي براي اوني كه بايد باشه ونيست.

Image result for âx80«Ø¹Ùx83س سÙx8aگار Ùx88 شرابâx80¬âx80x8e

برچسب: نویسنده: آتنا فدایی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 23:28

صفحه بندی