عمیق ترینشان
عزیزترینشان
بعد از تو ، آدم ها تنها خراش های کوچکی بودند بر پوستم که هیچکدامشان به پای تو نرسیدند .
به قلب من نرسیدند.
بعد از تو آدم ها خراشهای کوچکی بودند که تو را از یادم ببرند ، اما نبردند
تو بعد از هر زخم تازه ای دوباره باز می گردی
و هربار
عزیزتر از پیش
و هربار
عمیق تر از پیش تا عمق جانم .
2. گاهی دلم می گیرد از آدم هایی که در پس نگاه سردشان با لبخندی گرم فریبت می دهند.
دلم می گیرداز خورشیدی که گرم نمی کند و نوری که تاریکی می دهد
از کلماتی که چون شیرینی افسانه ها فریبت می دهند
دلم می گیرداز سردی دستی که دستت را می فشارد ولی گرم نیست
و نگاهی که به تو است و هیچوقت تو را نمی بیند .

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۴ساعت 16:55 توسط |
برچسب:
نویسنده: آتنا فدایی