خرید بک لینک

ديروز غروب كه داشتم بر ميگشتم خونه سر راه كه براي خريد رفتم تو مغازه چشمم خورد به يه سري سي دي كه كنار پيشخون چيد شده بود ، همينجوري كه نگاه مي كردم سي دي شهرموشها به چشمم خورد ، كمي نگاه به جلدش كردم خنديدم( گاهي خنده نشونه خوشحاليه و گاهي غم ) و خريدمش، شب نشسته بودم تو خونه و داشتم تماشا مي كردم شهر موشها رو مثل سال 93 و لي با يه تفاوت ، الان ، اينجا ، تنها ، ولي سال 93 ....

Related image

برچسب: نویسنده: آتنا فدایی تاريخ: پنجشنبه 24 بهمن 1398 ساعت: 5:01

صفحه بندی