خرید بک لینک

يه روزايي مثل عيد هست كه آدم دوست داره به بعضي ها تبريك بگه و متقابلا از بعضي ها هم تبريك بشنوه يا بخونه . بعد توي همچين روزي بعضي ها بهت تبريك ميگن كه البته خوشحال ميشي ، بعضي افرادم كه ازشون توقعي نداري بهت تبريك ميگن كه بازم برات جالبه كه به يادت بودن و كيف ميكني بابتش، ولي اين ميون يه آدمايي هستن كه ازشون توقع داري كه به يادت باشن همونطوري كه تو به يادشوني ولي ميبيني كه فقط تو به يادشون بودي و اين جور مواقع انگاري كه قلب آدم فشرده ميشه از غصه ، ولي خب انگار رسم روزگار همينه. كاريش هم نميشه كرد.

به هر حال عيد همه رفقايي كه به يادمون بودن مبارك، عيد تمام اون بي معرفتهايي هم كه ما به رسم رفاقت يادشون بوديم و اونا ما رو فراموش كردن هم مبارك. سال نوي همه رفقا پر از شادي و سلامتي ، آرزو مي كنم كه خنده رو لبهاتون مستمر باشه و غم از دلهاتون فرسنگها دور

بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی،

بوی تند ماهیدودی وسط سفرهی نو،

بوی یاس جانماز ترمهی مادربزرگ،

با اینا زمستونو سر میکنم،

با اینا خستهگیمو در میکنم!

شادی شکستن قلک پول،

وحشت کم شدن سکهی عیدی از شمردن زیاد،

بوی اسکناس تانخوردهی لای کتاب،

با اینا زمستونو سر میکنم،

با اینا خستهگیمو در میکنم!

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا،

شوق یک خیز بلند از روی بتههای نور،

برق کفش جفشده تو گنجهها،

با اینا زمستونو سر میکنم،

با اینا خستهگیمو در میکنم!

عشق یک ستاره ساختن با دولک،

ترس ناتموم گذاشتن جریمههای عید مدرسه،

بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب،

با اینا زمستونو سر میکنم،

با اینا خستهگیمو در میکنم!

بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری،

شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن،

توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی،

با اینا زمستونو سر میکنم،

با اینا خستهگیمو در میکنم

Related image

برچسب: نویسنده: آتنا فدایی تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1398 ساعت: 16:00

صفحه بندی